X
تبلیغات
دریچه ای به افق - ثبات شخصیت

شنبه هجدهم اردیبهشت 1389

ثبات شخصیت

انسان ها تا وقتی به سن 18 سالگی برسند معمولا نحوه نگرش شان به دنیای پیرامون هر چند یک بار تغییر می یابد و خیلی طبیعی است ، گاه  دیوانه وار عاشق می شوند بعد می فهمند که عجب!!  چه آلترناتیو هایی جزو معیار هایشان بوده و برق عشق مانع از دیدن حقیقت شده البته گاه انسانها با همین تصورات چندین و چند سال هم زندگی می کنند و ادامه می دهند که این از فردی به فرد دیگر متغییر بوده و مربوط به خصوصیات فردی  افراد  می شود.

گاه در سنین بالاتر بسته به شرایط و اتفاقات رخ داده در پیرامون هر کسی گرایشات خاصی پیدا می کند که به زعم بنده این تلرانس سن و سال مربوط به بلوغ فکری افراد است و ممکن است چه بسا فردی در سن زیر 18 سالگی هم به ثبات شخصیتی برسد. علی ایحال مقصود بنده رسیدن به همین ثبات شخصیت است  که در افراد مختلف متفاوت می باشد.

و اما بهترین حالت در این بین افرادی هستند که دارای یک نظام فکری بوده خواه درست یا نادرست که در ادامه آن را شرح خواهم داد :

 

1- نظام فکری که در مسیر درستی قرار گیرد و تغییری در آن حاصل نشود روز به روز ارتقا یافته و خود را بهبود می دهد و از این رو فرد پویا تر و بدون دغدغه مسیر زندگی را طی می نماید و کمتر در خود به تناقض می رسد.(این البته محصول ذهنی باز ، بستری روشن و آرام است.)

 

2- افرادی که در نظام فکری نادرستی هستند اما در مقطع زمانی کوتاهی بعد از مطالعات و تفکر در باب  مسائل پیرامون مسیر اشتباه خود را تشخیص می دهند و از راه رفته بر می گردند و مسیر درست را شناسایی می نماید که باید به آنها سپاس گفت و در خور تقدیرند ، اما کسانی که به همین مسیر ادامه می دهند تا انتهائی محتوم و هیچوقت حتی زمانی که پی می برند در اشتباهی مطلق هستند بر افکار خود پا بر جا می مانند، تا اینکه به نقطه ای می رسند که دیگر نمی توانند بر اشتباه خود اصرار ورزند این دسته افراد اگر در سنین بالاتر نظام فکری خود را تغییر دهند و بخواهند لاجرم جور دیگری که تا کنون نبوده اند فکر کنند ناخود آگاه دچار بی ثباتی شخصیت می شوند و شخصیتی متزلزل و غیر قابل اعتماد می یابند. ( البته بسیاری از این حالت ریشه در فرهنگ اجتماعی ای دارد که در آن رشد یافته اند)

 

3- دسته بعدی اما کسانی هستند که یک نظام فکری نادرست دارند که به نظر خودشان درست است و ثابت و استوار بر آن می مانند و تا آخرین قطره خون از آن دفاع می کنندکه به اعتقاد بنده ضررشان از دسته قبلی کمتر است زیرا دارای ثبات شخصیت بوده و به تفکری و ارزشی پایبندند که به آن اعتقاد دارند.

4- راستی شاید سوال پیش آید که یک گروه دیگری هم وجود دارد یعنی کسانی که نظام فکری درستی دارند اما به ناگاه در مقطعی به مسیر نادرست متمایل می شوند که به اعتقاد بنده صحبت کردن در این خصوص مفصل تر از این مقال است و نمی توان عدم ثبات شخصیت را به معنای کلی آن مصداق این افراد دانست.

 حال سوال اینجاست که معیار درست  و نادرست بودن یک نظام فکری چطور مشخص می گردد که آن نیز بحث مفصلی است ولی همین قدر می توان گفت که یک نظام فکری درست نظامی است که همگان به آن باور دارند و بر مبنای اعمال و کردار  نیک پایه گذاری شده است و اجرای اصول و قواعد آن هیچ گروهی را در اجتماع دچار خسران نمی کند و در کل دارای اعتدال رفتاری در برخورد های اجتماعی است.

 

همیشه و همه حال از تبعیض علیه افراد چه نژادی و چه جنسیتی و چه . . . . دچار و گرفتار احساس بدی شده ام و به نظرم همه کسانی که نام انسان برآنها می توان نهاد در پیشگاه خدا و کردار خود پاسخگویان اعمال خود هستند. بنابراین چرا باید انسانیدر مقام تساوی به صرف داشتن جنسیت و نژاد  قضاوت در خصوص انسانی دیگر را به عهده بگیرد و او را دارای نقص و کمتر ببیند. به هر حال چندی است که در کشورمان به لحاظ ایدئولوژیکی وارد مسائلی شده ایم که آن احساس بد را  در من تداعی می کند .تبعیض جنسیتی و برابر نبودن زن و مرد از لحاظ حقوقی.چه این نابرابری بعضا جنبه عکس هم داشته که علیرغم صورت خوش آن و بهبود شرایط اجتماعی و در نظر گرفتن آزادی های مشروط برای خانم ها ، حقوق دیگری را  از آنان سلب می کند که همانا عدم پذیرش آن از سوی این خیل بزرگ اجتماع دلیل همین مدعاست.

همه این حرفها را زدم تا به بحث خودم برسم که چرا جنبش آزادی خواهی زنان ایران به جائی نرسیده و با وجود اینکه بیشتر از نیمی از جمعیت این کشور را خانم ها تشکیل داده اند سرانجام کمپین یک میلیون امضا تا آنجا که من می دانم نتوانست  یک میلیون امضا جمع کند.دیشب خیلی تصادفی در یکی از برنامه های صدای امریکا یکی از همین خانم ها که از فعالین حقوق بشر هستند و از سران کمپین ، در جواب سوال مجری برنامه دال بر اینکه چرا شما که خود داعیه آزادی خانمها را سر می دهید و به برابری حقوق زنان و مردان اشاره دارید خود حجاب به سر دارید؟مگر به آن اعتقاد دارید؟و اگر اعتقاد دارید چرا  این حجاب تا درب ورودی شبکه صدای آمریکا وجود ندارد و گویی در جلوی دوربین است که حجاب واجب می شود؟ جواب : من برای احترام به یک شخص این کار را می کنم!!!!!و اعتقادی ندارم ! و خلاصه مجری برنامه گفت: اگر اعتقاد ندارید همین الان حجابتان را بردارید؟ و ایشان در کسری از ثانیه کل عقاید خود را زیر پا گذاشته و جلوی دروبین روسری از سر در می آورد و گویی در همان مدت زمان کم احترام به آن شخص و اعتقاد به عقاید پوچی که ریشه در سالهای دور او دارد را به یکباره به زیر پا می گذارد و می گوید نه من اصلا اعتقادی ندارم و فقط برای احترام به یک شخص لچک به سر می کنم آن هم جلوی دوربین!!!!! خنده دار نیست؟

یادم هست همیشه وقتی اخبار و تحلیل های تلویزیون را نگاه می کردم بر سر اینکه چرا برخی از خانم ها که عنوان آزادی وبرابری حقوق زنان و مردان را با خود یدک می کشند چرا در یک محیط آزاد با حجاب هستند؟، با همسرم بحث می کردیم.جواب من اما این بود : هر کس اعتقاداتی دارد و همه باید به افکار و اعتقادات یکدیگر احترام بگذارند،ولی او نظرش چیز دیگری بود و می گفت:" اینا همش اداست"

واقعیت اینست که کسانی که در واقع پیشرو و لیدر این حرکت بودند و هستند نتوانستند جامعه ایی که بازنده این نابرابری است را با خود همراه کنند و و نتیجه همانی هست که امروز شاهد آن هستیم.کسانی که در دسته بندی دوم قرار دارند و آنقدر شخصیت بی ثبات و ناپایداری دارند که با وجود گذشت این همه مبارزات و تحلیل ها هنوز بر سر جزئی ترین حق و آزادی یک زن که همانا آزادی پوشش اوست با خوددچار تردید هستند که به یکباره و با کوتاهترین کلامی در جلوی چشمان هزاران بیننده اعتقادات و باور های ایدئولوژیک خود را زیر پا نهاده و تفکرشان 180 درجه تغییر می یابد و لچک از سر بر می دارند.

سوال من  اما  اینجاست بهای معروف  شدن این افراد را چه کسانی پرداخت می کنند ؟ کسانی که با  شور و احساساتشان در جهت گرفتن حقوق اولیه خود هستند یا کسانی که به دنبال اسطوره ای در این جنبش می گردند؟ و آیا این" ادا ها" اکنون جایگاهی دارد؟

نوشته شده توسط هومن در 16:21 |  لینک ثابت   •